انجمن مردمی پاریزه رانی ژینگه بانه ( پاژین ) تاسیس 1378

پاژین

انجمن مردمی پاریزه رانی ژینگه بانه ( پاژین ) تاسیس 1378

آیا می دانستید : وجود پوشش گیاهی به منزله ذخیره آب در کوهستان و منابع زیرزمینی منطقه بوده و از این طریق طبیعتی با نشاط و زیبا خواهیم داشت.

روند جنگل‌های زاگرس و بررسی شرایط موجود جنگل‌های کردستان

مصاحبه امیر شریفی خبرنگار خبرگزاری کردپرس در سال ۱۳۹۵  با دکتر محمد فتاحی استادیار بازنشسته موسسه  تحقیقات جنگلها و مراتع وزارت جهاد کشاورزی محقق ، پژوهشگر و تحلیلگر جنگلهای زاگرس

 

 

با نگاهی به سرفصل مصاحبه ها ، گزارش ها …در رسانه های جمعی کشور در ارتباط با جنگلهای زاگرس به عناوینی  مانند:

  • تا ۵۰ سال آینده جنگلی باقی نخواهد ماند؟
  • سرنوشت زاگرس در انتظار جنگلهای شمال کشور ؟ سریالهای دنباله دار آتش سوزی ها؟
  • خشکیدگی و زوال درختان جنگلی زاگرس.

جلب توجه می نماید بنابراین .بر آن شدم تا مصاحبه ای را با جناب دکتر محمد فتاحی استادیار بازنشسته موسسه  تحقیقات جنگلها و مراتع وزارت جهاد کشاورزی محقق ، پژوهشگر و تحلیلگر جنگلهای زاگرس در باره شرایط موجود جنگلها، تخریب ها و آسیب های وارده بر جنگلهای زاگرس و جنگلهای کردستان را جویا گردم .

یکی از مهمترین دلایل این مصاحبه تلاش های ارزنده نامبرده در عرصه جنگلهای زاگرس چه در بخش اجرا و چه تحقیقات ، کتابها و مقالات کلیدی وزین و تحلیلهای چند ساله اخیر ایشان در رابطه با زوال جنگلهای زاگرس ،تحلیلی بر مدیریت جنگلهای زاگرس،  تحلیلی برچگونگی  پایداری منابع در هزاره سوم …در یکساله اخیر. می باشند.

امیدواریم ما حصل این مصاحبه به تواند راهگشای بخشی از مسایل و مشکلاتی که نامبرده در پاسخ به سئوالات مطرح شده بیان می نمایند ، مورد توجه دست اندرکاران تشکیلاتهای مربوطه قرار گیرند.

زیرا ما معتقدیم برای حفاظت ، احیا و بازسازی جنگلها  نیاز به تعامل فی مابین بخش های اجرایی و بهره وران از این منابع باید در راستای برآورده شدن منافع طرفین طراحی و به اجرا درآیند.

بدون شک طرحهای یک طرفه بدون تامین نیازمندیهای جنگلنشینان غیر ممکن است ، چون اجرای طرحهای جنگلداری چه در قبل و چه در بعد از انقلاب اسلامی همواره با نارساییهایی مواجه بوده و همین نارساییها در بلندمدت شرایط نامساعد برای زوال جنگلهای بلوط زاگرس را فراهم ساخته است.

سوال اول : جناب دکتر فتاحی شما در کتاب بررسی جنگلهای بلوط زاگرس در سال ۱۳۷۳ مساحت جنگلهای زاگرس را بر اساس برنامه ۵ ساله توسعه کشاورزی  ۵ میلیون و ۲۰۰ هزار هکتار بیان کرده اید. از طرفی دکتر احمدی در پایگاه اطلاع رسانی پیام طبیعت عنوان کرده اند که مساحت جنگلهای زاگرس ۶ میلیون هکتار است . با مقایسه دو آمار ذکر شده در طی ۲۲ سال ۱۴ درصد، افزایش سطح را نشان می دهند. اما برایند حاصل از آنچه در رسانه ها تا کنون انتشار یافته حکایت از کاهش سطح جنگلهای زاگرس را نشان می دهد؟ لطفا دیدگاه خود را اعلام بفرمایید.

سازمان جنگلها و مراتع کشور، با چندمشکل اساسی مواجه است. اولا :آمارها به روز نبوده و تا حدودی در آنها اعمال سلیقه یا بنا به مصلحت هایی، دقیق اعلام نمی شوند.  ثانیا: در کشور ما تعاریف روشن و مشخصی در ارتباط با جنگل و همسان سازی آن با سازمانهای جهانی جنگل را  نداریم.ثالثا: مدیریت منابع جنگلی در کشور ما خودتحت تاثیر وزارت جهاد کشاورزی قرار دارد و خود این تشکیلات برای افزایش اراضی کشاورزی و باغی، نیازمند تبدیل اراضی جنگلی و مرتعی است  و چون مدیران آن بصورت انتصابی است توان مقابله با آنها را ندارند. رابعا :  جنگل اکوسیستم پیچیده وقانونمندی است که باید جهت بقای فون ( جانوران ) و فلور( گیاهان ) آن در صورت هر گونه بهره برداری ،نیازمندیهای اولیه آنرا رعایت کرد. در غیر اینصورت ناپایداری و سیر قهقرایی را به دنبال خواهد داشت .

تا زمانی که جمعیت های انسانی محدود و سطح جنگلها فراوان بود ، آثار ناشی از بهره برداریها و تغییر کاربریهای آن چندان قابل ملموس نبودند. اما با افزایش جمعیت های انسانی و دامی ، گسترش مناطق شهری وروستایی ، همزمان افزایش سطح نیازمندیها …. و نهایتا بهره برداریهای بیش از توان تولیدی رویشگاههای جنگلی ،نه تنها کل میزان رویش سالیانه جنگلها برداشت و به غارت میروند . بلکه هر ساله بخشی از موجودی آنها به یغما خواهند رفت و در بلند مدت باعث تخریب و نابودی منابع جنگلی خواهند شد.

طبیعی است پیامدهای منابع مدیریت نشده ، پایداری های قبلی را به ناپایداری منابع گیاهی ، خاکی ، آبی و مهاجرت یا نابودی جانوران  و انسانهای ساکن درآن رویشگاهها خواهد انجامید .

سئوال دوم : سازمان جنگلها از چه راههایی برای افزایش  یا بقای مساحت جنگلها اقدام می نمایند؟

در کشورهای پیشرفته معمولا بر اساس تعاریف از قبل تعیین شده هرده سال سطح جنگلها را محاسبه و بصورت رسمی اعلام  می کنند . اما در کشورهای درحال توسعه غالبا به جای تعاریف متعارف جهانی ، سازمان از الگوهای داخلی که ممکن است در صورت نیاز آنها را تغییر داده ، استفاده می نمایند.

در مورد جنگلهای زاگرس هم غالبا از تعاریف داخلی و در صورت امکان با تغییراتی درآن تلاش می نمایند مساحت جنگلها را همواره رو به افزایش نشان دهند ، تا روند تخریب جنگلها چندان ملموس نباشد. و از طرف مقامات بالاتر مورد مواخذه قرار نگیرند.

در جنگلها ی زاگرس تاج پوشش  از ۱ تا ۵ درصد آغاز و در موارد بسیار نادر ممکن است به ۵۰ درصد برسد. در گذشته بالاترین درصد تاج پوشش ۵۰ تا ۷۵ درصد هم مشاهده میشد. اگر مساحت عرصه های جنگلی زاگرس را از ۱۰ درصد تاج پوشش به بالا محاسبه نمایند سطح جنگلها   A  هکتار خواهد شد. اگر مساحت جنگلها را از ۵ درصد تاج پوشش به بالا (b   ) در نظر بگیرند سطح جنگلها برابر است با A+b))  هکتار و اگر درصد تاج  پوشش مناطق جنگلی را از یک تا ۵ درصد (  c)  مد نظر قرار دهند ، سطح جنگلها برابر خواهد بود با َA+b+c  هکتار خواهد شد. در این روش سطح جنگلها نه تنها ثابت باقی خواهد ماند بلکه هر چند سال افزایش سطح را نشان خواهند داد.

اما اگر ما تعاریف روشن و مدون شده جهانی را در محاسبات مورد توجه قرار دهیم ،سطح اولیه جنگلها   A   هکتار خواهد بود . اگر در طی مدت زمان محاسبه سطح جنگلها به خاطر جنگلکاریهای انجام شده ای که درصد تاج پوشش آنها به حد استاندارد تعیین شده رسیده باشند ، ان میزان سطح به سطح قبلی مساحت جنگلها اضافه خواهد شد و اگر تخریبی شکل گرفته باشد به همان میزان از سطح جنگلها کاسته میگردد.

بنابراین تا این تعاریف به طور روشن برابر الگوهای جهانی تعریف نگردند مدیران می توانند به صورت دلخواه با تغییرات لازم سطح جنگلها را رو به افزایش نشان دهند.

سئوال سوم : مهمترین مسایل و مشکلاتی که هم اکنون مساحت جنگلهای زاگرس  را تحت تاثیر قرار میدهند چه نکاتی هستند؟

مهمترین مسایلی که هم اکنون جنگلهای زاگرس با آن دست به گریبان است عبارتند از:.

۱-۳  – خشکیدگی و زوال درختان جنگلی زاگرس در سطح یک تا یک و نیم میلیون هکتار ، این میزان کاهش به تنهایی  ۲۵ درصد سطح جنگلهای زاگرس را دربر میگیرد.فاجعه ای بس عظیم و دردناک که نیاز به همکاریهای بین المللی  و همکاری و همراهی جنگلنشینان را نیاز دارد.

۲-۳-  گسترش آفات و امراض گیاهی در ابعاد وسیع از مناطق جنوبی زاگرس به سمت زاگرس شمالی، این آفات در طی ۴ دهه گذشته به صورت لکه ای بسیار جزیی دیده میشدند اما امروزه هم بر تعداد گونه های مهاجم اضافه شده و هم در گستره ای به درازای زاگرس جنوبی تا زاگرس میانی …  را در بر گرفته است . و این احتمال وجود دارد که با توجه به شرایط نامناسب  ،کم کم وارد جنگلها زاگرس شمالی هم بشود. وخامت حاد ناشی از آن فقط به خاطر بهم خوردگی ناشی از بهره برداریهای بیش از حد توان اکولوژیک  این جنگلها شکل گرفته است.

۳-۳-        آتش سوزی های فراوان فارغ از اینکه عمدی یا غیر عمدی هستند. براساس آمارهای سازمان در یک دهه ۱۴۰۰۰ بار آتش سوزی در مناطق جنگلی کشور منجربه نابودی بیش از۱۵۰ هزار هکتار جنگل شده است و ۶۰ درصد آنها در منطقه زاگرس اتفاق افتاده است.یا بر اساس گزارش  معاون وزیر کشاورزی ( گزارش مهر در سال ۹۴ ) سالانه ۱۵۰۰۰ هکتار جنگل در آتش می سوزند.یا در لرستان در فاصله سالهای ۸۶ تا ۹۴ هفده هزار (۱۷۰۰۰ ) هکتار جنگل سوخته است.  متاسفانه مناطق جنگلی زاگرس اکثرا در مناطق کوهستانی و صعب العبور و  فاقد جاده های جنگلی  قابل دسترس است. از همه مهمتر اینکه سازمان جنگلها طی بیش از نیم قرن صدرات بر این منابع ، فاقد تجهیزات و امکانات اطفاء حریق و حتی کادر آموزش دیده و ندیده و ماشین الات و پرسنل لازم برای اطفاء حریق است.

طبیعی است ادامه این روند ناموزون ، آنهم در زمانی که سمن ها یا سازمان های مردم نهاد حضوری فعال دارند و هر روزه دهها عکس و فیلم را در رسانه های جمعی انتشار می دهند، جای تامل و بررسی بیشتر دارد.

۴-۳-  چرای بی رویه دام های سنتی در بیش از ۷ تا ۹ ماه در طول سال ، متاسفانه تعداد دامها سه برابر ظرفیت موجود را نشان می دهند. عواقب ناشی از این امر موجب شده که جنگلها تنگ تر شوند، آفتاب با شدت بیشتر بر عرصه  جنگلها به تابد و حتی بذور طبیعی بلوط  های منطقه در چنین شرایطی قادر به استقرار در همان سال اول کاشت نگردند. بنابراین غالب جنگلها  از فرم دانه زاد به ده ون زارهایی ( شاخه زاد) تبدیل شده اند که نشان از تخریب های پی در پی جنگلهای طبیعی را ترسیم می نمایند.

ساده تر عرض نمایم تجدید حیات در این جنگلها به کمتر از ۵ درصد مساحت جنگلها خاتمه می یابد . بنابراین جنگلهای زاگرس یا میان سال تا کهنسال شده اند یا کهنسال و ده ون زار( شاخه زاد ) و این به آن معنی است که در چند دهه اینده با از بین رفتن درختان کهنسال جایگزینی برای پر کردن جای خالی آنها وجود ندارد.

۵-۳ – از دیگر عواقب چرای دام و مدیریت نا درست این منابع می توان  به عدم حضور غالب طبقات قطری درختان  نوجوان و جوان  تا میانسال را ذکر  کرد . زیرا جنگلها در طی سده اخیر و به ویژه ۵ دهه اخیر به خاطر فشارهای ناشی از افزایش دامها در عرصه جنگلها ، بیشتر طبقات را درختان  کهنسال وده ون زارها شکل داده اند . در این جنگلها  نونهال تا نهال  و تا طبقات قطری زیر ۱۵ سانتیمتر  به صورت دانه زاد کمتر یافت میشوند. فاجعه ای که با چند دهه حفاظت کامل و احیای عرصه های کمتر از ۱۰ تا ۱۰ درصد تاج پوشش  این منابع ممکن است کمی به سوی تعادل برگردند.

۶-۳-  افزایش جمعیت های انسانی و به تبع آن تغییر کاربریهای فراوان مانند نیاز ساکنان به اراضی کشاورزی  و باغی ،سوخت  و سایر مصارف متنوع جنگلی را نام برد.

۷-۳-  از دیگر تخریب هایی که سطوح قابل توجهی را شامل میگردند می توان به احداث سدهای فراوان و بی رویه  ( اجرا شده ، در دست اجرا و در حال مطالعه ) خطوط انتقال منابع آبی به سایر مناطق ، احداث جاده ها، خطوط انتقال گاز ، نفت ، مخابرات ، برق …. را نامبرد . متاسفانه غالب اینگونه موارد بدون هماهنگی با سازمان جنگلها در کوتاهترین مسیرهاو با بالاترین میزان فرسایش خاک و بهم خوردگی و نابودی پوششهای گیاهی همچنان رو به گسترش است. طبیعی است ادامه این روند، نابسامانیهای فراوانی را به همراه خواهند داشت.

همانطوریکه ملاحظه میفرمایید عوامل ذکر شده در بالا همه در جهت کاهش سطح جنگلها در زاگرس گام برداشته و طبیعی است با چنین فرایند کاهنده ای سطح جنگلها نه تنها بیش از ۳۰ درصد کاهش یافته ، بلکه در بسیاری از مناطق جنگلی گسستگی بین مناطق جنگلی پدید آمده است.

به لحاط کیفی  خسارات وارده به جنگلها به مراتب اسفناک تر از ابعاد کمی ان رخ داده است. به عنوان نمونه می توان به تبدیل  درختان دانه زاد به ده ون زارها ، کاهش بیوماس یا زیست توده این جنگلها از ۱۲۰ تن به ۸ تن در هکتار یا کاهش۱۵ برابری زیست توده این جنگلها را در طی کمتراز  یک سده نامبرد .

این کاهش با توجه به اینکه رویشگاه جنگلی زاگرس ، یکی از منحصر ترین منابع جنگلی جهان با توجه به شرایط اقلیمی و خاکی و نوع گونه ها می باشد ، تلاش هر چه بیشتر برای زودن آثار تخریبی و جلوگیری بیشتر از سیر نزولی آنها بیش از پیش باید مورد توجه قرار گیرد. در غیر اینصورت جنگل در حال زوال زاگرس با توجه به خشکسالیهای  مداومی که خاورمیانه و کشور ما را دربر گرفته رو به نابودی خواهند رفت و پیامدهای ناگوار آن دامان بسیاری از مناطق دیگر را دچار نابسامانیهای زیستی خواهد کرد و حتی امکان مهاجرتهای انسانی  فزاینده دور از دسترس نخواهند بود.

بنابراین بازهم تاکید میگردد:

منابع جنگلی زاگرس بیمار و ناتوان شده و با تغییرات اقلیمی ،  خشکسالیهای  پیش رو ، فرسایش شدیدو کاهش حاصلخیزی خاکها ، تغییرات فراوان در کاربریهای اراضی  ، عدم توان  خود تجدیدی منابع  … سالهاست که  ما انسانها فریادها و خشم های طبیعت که امروزه به شکلهای مختلف مانند زوال و خشکیدگی ، توسعه آفت و امراض گیاهی ، نفوذ گیاهان مناطق خشک و بیانانی ، انهدام گونه های اصلی ، گسستگی عرصه های جنگلی ، کاهش توان تولیدی و عدم تجدید حیات ، نابودی انواع جانوران …. و نهایتا بهم خوردگی اکوسیستمهای زاگرس که حیات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی کشور را نشانه خواهند رفت. مدیران و حاکمانی که بر این منابع حکمرانی کرده اند ،  نادیده گرفته اند.بنابراین پیامدهای ناگوار آن دامان همه را خواهد گرفت.

آنچه امروزه به صور مختلف در جنگلهای زاگرس نمایان شده اند ، نشانه های برداشت های نامناسب جنگلنشینان  به خاطر شرایط های نامناسب اقتصادی و اجتماعی و مدیریت های نابخردانه ونامناسب حاکم بر این منابع بوده است . مدیرانی که قادر به پایش های لازم و زودن آثار سوء ناشی از بهره برداریها …. حفاظت از جنگلها را به دلیل نبود اعتبارات اندک آن ، فدای طرحها و پروژه های نامناسبی به نام تهیه طرحهای جنگلداری نامناسب کرده اند. طرحهایی که غالبا با کپی برداری از منابع مختلف و بهم چسباندن اطلاعات ناهمگن و غیر قابل اجرا در دستگاههای اجرایی باقی مانده اند.

از مهمترین نارساییهای جنگلهای زاگرس می توان به :

کاهش شدید خود تجدیدی و خود تنظیمی زاگرس نامبرد.

طبیعی است بهره برداریهای بی رویه و مدیریت نامناسب … ماحصل آن  منجر به خشم طبیعت گردیده است و این نا آگاهیها همچنان ادامه تا مجموعه خشم ها به فریادهای طبیعت منجر شده است. چون پایداری ، خود تجدیدی و خود تنظمیی  در جنگلها نیازمند رعایت قوانین و اصول حاکم بر این منابع است . زمانی که مدیران با اعمال سلیقه های نادرست ناهنجاری را بر  طبیعت روا میدارند ، بدن شک طبیعت هم  بعد  از  فشارهای نامتعارف وعبور از ظرفیتها و توان منابع موجود و عبور از مرزهای آستانه  پوشش های گیاهی ، خاک ، آب  و حیات وحش منطقه ، باز تاب های آن  در قالب  فریادهای خشم طبیعت خود نمایی می نمایند. این فریادها باز ادامه تا به ویرانی جنگلها و بهم خوردگی ساختارهای اجتماعی و اقتصادی و نهایتا مهاجرت های نا خواسته بینجامد.

آثار خشم طبیعت کدامند؟

سیلها، ریزگردها، کاهش منابع آبی ،گسترش آفات و بیماری

 

سوال چهارم : موقعیت اقلیمی جنگلهای زاگرس را به نسبت سایر اقالیم مجاور چگونه ارزیابی می نمایید؟

هر چه از شمال غربی زاگرس ( شهرستان سردشت در آذربایجان غربی ) به سمت مناطق میانی و جنوبی تر زاگرس حرکت می نماییم با چند پدیده اقلیمی مواجه می شویم.

– کاهش بارندگی

– افزایش متوسط درجه حرارت

– خشک تر شدن خاکها

– کاهش  تعدادگونه های جنگلی بلوط

گونه درختی وی ول فقط در استانهای آذربایجان غربی و کردستان یافت و در بقیه مناطق زاگرس دیده نمی شوند. گونه بعدی دارمازو است این گونه به نسبت گونه قبلی بصورت محدودتر در کرمانشاه و بصورت لکه ای در لرستان ادامه و در بقیه مناطق زاگرس دیده نمی شوند.  ولی گونه بلوط یا داربرو در همه استانهای زاگرسی دیده می شود.

در مقابل گونه پسته وحشی که در زاگرس شمالی به صورت همراه با گونه بلوط دیده میشوند ، در مناطق جنوبی تر ( زاگرس میانی و جنوبی ) همراه با بادامک فراوانتر می شوند.

پدیده های ذکر شده نشان می دهند که هر چه اقلیم گرمتر و خشک تر میشوند  گونه های خشکی پسند و نورپسند زیاد تر و به نسبت دخل و تصرفهای بیشتر ، عکس العمل های  سریعتر را نشان می دهند. به همین خاطر است که شیوع آفات و امراض گیاهی ، زوال و خشکیدگی درختان جنگلی از مناطق جنوبی و گرمتر زاگرس به سمت مناطق میانی و نهایتا زاگرس شمالی حرکت خواهند کرد.

متاسفانه خشکسالیهای گذشته و ادامه و استمرار آن تا دهه آینده شرایط برای گسترش عوامل کاهنده و زوال جنگلها را بیشتر نمایان خواهد ساخت.

سئوال پنجم : شما از اقالیم مختلف زاگرس صحبت کردید نقش اقالیم را چگونه تفسیر می نمایید ؟

به لحاظ اقلیمی مناطق شرقی جنگلهای زاگرس را مناطق خشک و بیابانی احاطه کرده است . طبیعی است هر چه دخل و تصرفهای انسان بر عرصه های جنگلی زاگرس بیشتر باشد ، گونه های مناطق خشک و بیابانی جای گونه های زاگرسی را اشغال می کنند. ادامه این هجوم و جایگزنی چند دهه است آغاز شده و در صورت تداوم آثار زیانباری را برای مناطق زاگرسی در بر خواهند داشت.

خوشبختانه زاگرس  شمالی با جنگلهای بلوط عراق هم مرز است اما از مناطق غربی استان کرمانشاه به سمت مناطق جنوبی تر باز همان اقالیم گرم و خشک جنگلها را احاطه کرده اند . طبیعی است که با مدیریت های نا درست همان پیامدهای مناطق شرقی یا به عبارتی جایگزینی گونه های بیابانی و خشک شکل خواهند گرفت. هر چند قبلا عرض کردم که بهره برداریهای نا درست ما ، زمینه برای جایگزینی را فراهم ساخته است.

پیشنهاد میشود دانشجویان کارشناسی ارشد و مقاطع دکترا پایان نامه های خود را به جای مطالب تکراری و پراکنده و نهایتا بی ثمر به اینگونه مباحث علمی اختصاص دهند. تا از بهم پیوستگی منابع جمع آوری شده به توان به تحلیلهای دقیق تری دسترسی پیدا کرد.

سوال ششم : اهمیت اقتصادی جنگلهای زاگرس را چگونه ارزیابی می نمایید؟ یا به عبارتی چرا جنگلهای زاگرس را با اهمیت میدانید؟

۱-۶- منطقه رویشی زاگرس ۵۰ درصد دامهای کشور را در خود جا داده است .در واقع بخش فراوانی از تولیدات گوشتی ، لبنی و پشمی کشور در زاگرس قرار فراهم میگردد.

۲-۶          – سی درصد کل نزولات جوی و ۴۰ درصد روانابهای جاری کشور در زاگرس قرار دارند . سرچشمه مهمترین رودخانه های دایمی کشور مانند کرخه و کارون (خلیج فارس )، قزل اوزن( دریای خزر) ، زرینه رود ( دریاچه ارومیه )….از زاگرس سرچشمه میگیرند.

۳-۶- بیست درصد خاک کشورشامل  ۱۱ استان با جمعیتی بالغ بر ۲۰ میلیون نفر با قدیمی ترین و اصیل ترین اقوام ایرانی مانند کردها، لرها ، قشقاییها، بختیاریها ….در این منطقه زندگی و بیش از نیمی از دیمزارهای غلات کشور در زاگرس واقع شده اند.

۴-۶-        غنای گونه های زاگرس بین ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ گونه تخمین زده میشودو ۷ تا ۱۰ درصد از مهمترین گونه های اندمیک و کمیاب کشور و مهمترین گیاهان دارویی ، صنعتی و خوراکی کشور در زاگرس دیده میشوند .

بنابراین سلسله جبال زاگرس  یکی از مناطق کلیدی و ژئوپلتیکی کشور به لحاظ اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی قلمداد میگردد . به این امید در مراحل بعدی بتوان به ارزیابیهای مادی و معنوی این منابع پرداخت .

سئوال هفتم : مدیریت جنگلهای زاگرس را چگونه می بینید؟

فکر کنم با توجه به توضیحات سوالات قبلی بر همگان روشن است که مدیریت این جنگلها بعد از دوره فئودالی نا مطلوب و علی الرغم اینکه از دهه پنجاه طرحهای جنگلداری به منظور حفاظت و ساماندهی این جنگلها آغاز شده است.

اما موفقیت های چندانی را بهمراه نداشته است. چون هیچگاه نتوانسته شرایط نامناسب اقتصادی و اجتماعی جنگلنشینان را درک یا در رفع نارساییهای آنها گام بردارندرحهای تهیه شده یکطرفه بدون مشارکت جنگلنشینان تهیه و اجرا میگردد. ، دلیل بعدی این امر ط.از طرفی غالب اعتبارات دریافتی در جهت تهیه طرحهای جنگلداری هزینه شده که چندان با واقعیت های موجود همخوانی ندارند و به مجموعه ای از اطلاعات جمع آوری شده توسط شرکتهای خدماتی اختصاص یافته و کمتر قابلیت اجرایی دارند.

بنابراین همواره یک سری تنش های ناخواسته بین حافظان این منابع و بهره وران ان بصورت لاینحل باقی مانده و با ادامه این روندکاهشی و عدم پشتیبانی های اقتصادی و اجتماعی سایر بخش ها و توسعه روستاها بر میگردد و چندان امیدی به رفع آنها تا کنون میسر نبوده است. زیرا روند تخریبی فعلی نشان از پیامدهای ناهنجار مدیریت بر این منابع را نشان می دهند.

از طرفی طرحها و پروژهای اجرای شده اکثرا یکطرفه و بدون مشارکت فعالانه جنگلنشینان اجرا و چندان موفقیت آمیز نبوده است.

متاسفانه در طی چهار دهه اجرای طرحها ی جنگلداری ، هیچگاه ارزیابی و کنترلهای لازم شکل نگرفته است. تا کنون رسم بر این بوده ارزیابیها توسط دستگاه اجرایی باشد، این شیوه کار درست نیست و باید توسط هیاتی از اعضای هیات علمی مراکز آموزشی ، تحقیقاتی و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور انجام و اعتبارات سالهای آینده به عملکردهای مثبت  دستگاههای اجرایی پرداخت گردد.

نکته مهم تر اینکه : جا دارد کارشناسان دوره های کارشناسی ارشد و مقاطع دکترا بخش هایی از پایان نامه های خود را به این زمینه ها اختصاص دهند. تا با وضوح بهتری بتوان اظهار نظر کرد.

سئوال هشتم  : در حال حاضر وضعیت جنگل‌های کردستان را از نظر کمی و کیفی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

واقعیت آن است که جنگل‌های کردستان در طی سده اخیر  به یک دوم و در طی چند دهه گذشته بیش از ۳۰ درصد و در طی دو دهه گذشته بیش از ۲۶ درصد به لحاظ کمی کاهش پیداکرده است. به لحاظ کیفی به دلیل قطع‌های پی‌درپی و چرای شدید و بی رویه دام و شاخه زنی درختان به لحاظ کمبود علوفه بسیار شدید تر از کاهش های کمی ، تنزل پیدا کرده است و تجدید حیات جنگل‌ها را با مخاطرات جدی مواجه ساخته است. به عبارتی مدیریت سنتی جنگلنشینان بیشتر از مدیریت دولتی حاکمیت پیداکرده است.

سئوال نهم : حتما اطلاع دارید طرح تنفس در جنگلهای شمال کشور آغاز گردیده است. با توجه به شرایط نامناسب جنگلهای زاگرس چه پیشنهاداتی برای حفاظت بهتر این منابع جنگلی دارید؟

کاهش و افزایش سطح جنگلها و کیفیت آنها همواره به عنوان دغدغه اصلی بین دو گروه از مخالفان و مدافعان طرفداران جنگلها  وجود داشته و خواهد بود ، اما بعد از جمع بندیهای ، نهایتا وزیر جهاد کشاورزی اعلام کردند که طرح تنفس جنگلها برای ده سال آینده باید اجرایی گردد.

جنگلهای زاگرس طبق قوانین موجود سازمان جنگلها و مراتع کشور ، جزو جنگلهای حفاظتی است.  و قانونا باید بیشترین تلاش ادارات کل منابع طبیعی زاگرس به حفاظت اختصاص یابد.  اما تا کنون چون بیشترین اعتبارات به تهیه طرحهای جنگلداری ، احیا و جنگلکاری اختصاص یافته ، عملا حفاظت به حاشیه رانده شده است.  جا دارد سازمان برنامه و بودجه کشور منبعد بیشترین اعتبارات را به طرحهای حفاظتی اختصاص دهند ، تا جنگلهای زاگرس بیش از این دچار خسارت نگردند. چون احیای این جنگلها واقعا دچار مشکلات عدیده گردیده است و هر چه بر میزان  حفاطت از جنگلها افزوده گردد از میزان احیا کاسته خواهد گردید.

پیشنهاد من در یک کلام آن است که حفاظت از جنگلها مقدم  بر مسایل احیایی و بهره برداری مورد توجه قرار گیرند و از هر گونه بهره برداری از محصولات فرعی این جنگلها به خاطر شرایط بحرانی آنها چه به صورت قانونی یا افراد غیر مجاز  خودداری گردد.

بزرگترین مشکل فعلی جنگلهای زاگرس :

بی توجهی به حفاظت از جنگلهای زاگرس با اعتبارات اندک

هنوز دفتر بهره‌برداری‌ به صورت قانونی از جنگل بیمار و در حال بحرانی زاگرس با صدور مجوزهای قانونی همچنان ادامه  میدهند .

از طرفی جمع آوری انواع گیاهان خوراکی و دارویی با شدت هر چه بیشتر توسط بخش های خصوصی بدون مجوز و به صورت غیر قانونی توسط افراد محلی به عنوان پیمانکاران دست دوم جمع آوری کنندگان گیاهان دارویی  بهره برداری انجام میگیرد. ساکنان بومی هم برای تامین  منابع مالی با ریشه کن کردن گیاهان خوراکی در فصل بهار بیشترین خسارات را بر منابع طبیعی زاگرس وارد می نمایند.

من معتقدم به خاطر شرایط بیمار گونه این جنگلها چه به صورت قانونی و چه توسط افراد توسط نیروهای حفاظتی شدیدا جلوگیری تا جنگلها بتوانند در یک یا دو دوره ده ساله  به حالت طبیعی برگردند.

سئوال دهم : مهمترین مشکلات اساسی جنگلهای زاگرس کدامند؟

فقر اقتصادی و بیکاری آشکار و نهان ساکنان ، حضور سه برابر ی ظرفیت موجود دام ،آنهم دامهای سنتی و پر تحرک و کم بازده، عدم وجود مهمترین طبقات قطری از دانه زادها و فراوانی ده ون زارها ، نبود تجدید حیات در جنگلها ، حادث شدن خشکسالیها ، زوال ، خشکیدگی  درختان ،طغیان آفات و امراض گیاهی  ، مدیرت ناکارامد حاکم بر این منابع، پرسنل و نیروی اندک حافظان منابع طبیعی ، اعتبارات نارسا و عملکردهای نامناسب ، بی توجهی به حفاظت ، عدم توان مقابله با آتش سوزیها  ، نبود ادوات و تجهیزات اطفاء حریق و حتی پرسنل کارآزموده و نداشتن طرحها و پروژهای حفاظتی مناسب ، عدم همراهی و همکاری ساکنان ، عدم همکاری سایر بخش هایی که با توسعه روستایی در ارتباط هستند  .عدم وجود صنایع تبدیلی و تکمیلی در ارتباط با تولیدات زراعی ، دامی و باغی……..

از مهمترین مشکلات فعلی جنگلهای زاگرس می توان به :

مدیریت ناکارامد در همه رده های مدیریتی وزارت متبوعه

شما اگر به فصل دوم حفاظت و بهره‌برداری، قانون سازمان جنگل‌ها و مراتع نگاهی بیندازید، متوجه خواهید شد که در ماده دوم آن ابتدا کلمه حفظ، بعد احیا و اصلاح و نهایتاً توسعه و بهره‌برداری عنوان‌شده است؛ اما در اجرا، عملاً احیاء و اصلاح و توسعه و بهره‌برداری جای حفاظت را گرفته‌اند. درحالی‌که یکی از مهم‌ترین اهداف نویسندگان قوانین سازمان جنگل‌ها و مراتع ابتدا حفاظت بوده است. این حفاظت هم در جنگل‌های تجارتی و هم حفاظتی رکن اول قوانین سازمان جنگل‌ها را تشکیل می‌دهد؛ اما عملاً حفاظت به‌عنوان یک وظیفه دست چندم با کمترین امکانات و حتی با گمنامی مواجه شده است.

((ماده‌ ۲ـ حفظ‌ و احیا و اصلاح‌ و توسعه‌ و بهره‌برداری‌ از جنگل‌ها و مراتع‌ و بیشه‌های‌ طبیعی‌ و اراضی‌ جنگلی‌ ملی‌ شده‌ متعلق‌ به‌ دولت‌ به‌ عهده‌ سازمان‌ جنگلبانی‌ ایران‌ است‌.))

سئوال یازدهم : آیا بهره برداری از جنگلهای بلوط با توجه به شرایط بیمارگونه جنگلهای زاگرس را درست می بینید؟

خیر، جنگلی که دارای شرایط بحرانی، شکننده با خاک فرسوده و فرسایش یافته است و غالب طبقات قطری جنگل طبیعی را دارا نیست و به عبارتی خود مریض و ازکارافتاده است ، با طرح‌ها و پروژه های بهره برداری مانند  بهره‌برداری از انواع گال ها و برداشت شیره درختان پسته وحشی که خود پیرو فرتوت شده و جایگزینی برای آن‌ها وجود ندارد، یا کشت گیاهان دارویی در کف این جنگلها …. شدیدا مخالفم و شرایط را بدتر از وضعیت موجود خواهد کرد.

اعلام ممنوعیت از:

هر گونه بهره برداری از محصولات فرعی جنگلها   یا کشت گیاهان دارویی در زاگرس.

سئوال دوازدهم : مدتی است که معاونت باغبانی وزارت جهاد کشاورزی دنبال طرح توسعه باغات در مناطقی جنگلی زاگرس  است. یا مدیرکل منابع طبیعی کردستان درمصاحبه با خبرنگار مهر با شناسه خبر ۲۹۱۹۲۰۷ روز ۲۸ شهریورماه سال ۹۴  اعلام کرده‌اند در کردستان ما دارای ۱۲۰ هکتار لکه خالی منابع طبیعی برای توسعه باغ را دارا هستیم. آیا این الگو می تواند کارایی داشته باشد؟

خیر ، جنگل یک محیط پویا، طبیعی و پایداری است و گونه های مستقر شده در آن در طی زمانهای طولانی توسط انتخاب طبیعی برای همان ساختارهای خاکی ، نزولات جوی و رطوبتی موجود ،گزینش و شکل گرفته اند. عرصه های کشاورزی و باغبانی دست کاشت و با مدیریت نیروهای انسانی پیاده و با اعمال مدیریتهای کاشت، داشت و برداشت اداره می شوند . از طرفی غالب گونه های باغی نیازمند خاکهای عمیق تر ،حاصلخیزتر ، منابع آبی مناسب ….  تیمارهای خاص ، مصارف کود و سم فراوان و بوده و از پایداری کوتاهی برخوردارند.

معمولا لکه های جنگلی باز شده اگر مناسب کشاورزی یا باغداری باشند توسط جنگلنشینان از قبل شناسایی و مورد بهر برداری قرار گرفته اند و اگر رها شده باشند بجز کاربری با گونه های جنگلی کم توقع  و آنهم گونه های پیشاهنگ ، نه گونه های اصلی را دارا خواهند بود.

حتما شنیده اید باد بکارید طوفان درو خواهد شد ، اجرای اینگونه پروژه هابه لحاظ اقتصادی فاقد هر گونه توجیه اقتصادی  و علمی می باشند .و اجرای آن یعنی آب در هاون کوبیدن است و بس .

بهتراست معاونت باغبانی نیروی انسانی خود را به جای اینگونه طرحها که فاقد توجیه اقتصادی هستند در بالا بردن کیفیت تولیدات باغات موجود و بهسازی باغات قدیمی و فرسوده بکار بندد. حتما شنیده اید که در بعضی از مناطق شمال غربی کشور توسعه باغات منابع آبی دریا چه ارومیه را خشکانده و بخشی از میوه ها به خاطر کیفیت پایین در سطح باغات ریزش و مورد چرای دام قرار میگیرند.

کسانی که با آمایش سرزمین، توان اکولوژیک عرصه‌های منابع طبیعی وانتخاب گونه های گیاهی … آشنایی دارند، می‌دانند که درون جنگل یا منابع طبیعی، به‌طور طبیعی گونه‌های درختی، درختچه‌ای یا بوته‌ها و گیاهان دائمی باید مستقر گردند در ضمن این ترس وجود دارد که فرصت طلبانی که به دنبال تصرف منابع ملی هستند از فرصت ها سواستفاده نموده و به بهانه توسعه باغات ، برنامه های توسعه طلبانه  خود را به اجرا در خواهند آورد. یا چنین افرادی بعد از دریافت مجوز به ساختن خانه باغ، توسعه دامداری و کشت علوفه و زراعت با تخریب زمین-های مجاور اقدام و کم‌کم یک روستای جدید را شکل خواهند داد. آنگاه برخورد با این‌گونه افراد که با مجوز طرح کشت باغ وارد فضاهای جنگلی شده و دامنه فعالیت‌های خود را گسترش داده و برخورد با آنها مشکل زا خواهد بود.

متأسفانه مدیران ما هنوز از اجرای طرح‌ها و پروژه‌های نامناسب حوضه دریاچه ارومیه که منابع طبیعی موجود را به باغداری و اراضی کشاورزی تبدیل کردند و برای آبیاری این‌گونه مناطق ده‌ها سد بر روی رودخانه‌ها و چند صد حلقه چاه غیرمجاز و الی‌آخر حفر کردند و کل منابع آب‌های سطحی و زیرزمینی را در کمتر از چهار دهه نابود کردند درس عبرت نگرفتند؛ زیرا همه این‌گونه اقدامات خلاف توسعه پایدار است و پایداری‌های موجود را متزلزل خواهد کرد.

متأسفانه هر دهه شاهد تصمیمات غیر کارشناسی در رده‌های بالای مدیران اجرایی بوده‌ایم. در همان حوضه دریاچه ارومیه به‌جای برخورد قانونی با حفر کنندگان چاه‌های عمیق غیرمجاز و احداث سدهای فراوان  در مسیر تمامی رودخانه های منتهی به دریاچه ، هر رودخانه حداقل دو سد بتونی در دولت هشتم و سایر دولتها قانونی را وضع کردند که چنانکه این‌گونه افراد پروانه چاه دریافت کنند می‌توانند به کار خود ادامه دهند و نتیجه این‌گونه بذل و بخشش‌های ناروا منجر به کاهش شدید منابع آب حوضه دریاچه ارومیه گردید.

در ضمن فراموش نکنیم که زاگرس در منطقه نیمه‌خشک کشور و مجاورت مناطق خشک مناطق مرکزی و جنوب غربی کشور با خشکی فیزیکی هوا، تبخیر بالا و نبود باران در بیش از ۷ ماه در سال و در فصل رویشی مواجه است. از طرفی مدت‌هاست که کشور ما با خشک‌سالی‌های پی‌درپی مواجه و پیش بینی‌های جهانی حکایت از آن دارد که خشک‌سالی و کمبود نزولات جوی همچنان تا دهه‌های آینده مواجه خواهیم بود.

در کشورهای پیشرفته درست چند سال قبل از شرایط نامناسب اقلیمی محققین با انتخاب گونه‌های خشکی‌پسند تلاش می‌نمایند خود را در مواجه با شرایط حاد آینده آماده نمایند؛ اما مدیران ما در این‌گونه شرایط بحرانی و خشک‌سالی‌های پی‌درپی به‌جای انتخاب الگوهای مناسب و کاراتر، می‌کوشند در محیط‌های منابع طبیعی گونه‌های باغی پرتوقع به منابع آبی و خاک‌های حاصلخیز را کاشت نمایند.

بنابراین با توجه به توضیحات بالا توسعه باغات در اراضی ملی سناریویی شکست‌ خورده بوده و جز آثار ویرانگر آن، منافعی را برای کشور در برنداشته و نخواهد داشت. از طرفی معاونت باغبانی وزارت جهاد کشاورزی می‌دانند که در کشور ما به لحاظ کمی، کمبود باغ نداریم، ما به مدیریت بهینه باغات، اصلاح باغات کهنه و فرسوده، گونه‌های برتر اصلاح‌شده باکیفیت بالا و پایداری مناسب، حمل‌ونقل و بسته‌بندی مناسب و … نیازمندیم. چه‌بسا در خیلی از مناطق شمال غربی کشور در فصل برداشت به دلیل ارزانی محصول حاضر به چیدن محصولات باغی خود نیستند.

بنابراین ملاحظه می‌فرمایید که هم حافظان (سازمان جنگل‌ها) و هم بهره وران (جنگلنشینان) این‌گونه منابع به‌جای همکاری و مشارکت فعالانه باهم، جهت حفاظت بیشتر و هدایت به‌سوی تعادل با برداشت‌های ناروا و متضاد می‌کوشند این‌گونه منابع جنگلی را در مسیر اضمحلال بیش از گذشته قرار دهند.

اما مدیران ما باید بدانند در عصر فناوری اطلاعات و ارتباطات و حضور سازمان‌های مردم‌نهاد و شبکه‌های اجتماعی فراوان در اقصی نقاط کشور نباید، با اجرای طرح‌ها و پروژه‌های ناپخته، نامناسب، غیرعلمی و … که تاکنون غیر از ناپایداری منابع آب، خاک، پوشش‌های گیاهی و حیات‌وحش کشور … نکات مثبتی را به همراه نداشته است جاده را برای سوداگران منابع طبیعی کشور هموار سازند. کافی است به تعداد دشت‌های کشور که به خاطر برداشت آب غیرمجاز دچار ته‌نشست و یا فرو چاله‌های وسیعی در بیش از ۵۰ درصد کل دشت‌ها در اقصی نقاط کشور شده‌اند، نگاهی بیندازید و نتایج عملکردهای نامناسب مجریان قبلی را به‌عنوان تجربه ای ارزشمند موردتوجه قرار دهند.

کلام آخر اینکه:

۱-  ما با شرایط اقتصادی فعلی قادر نخواهیم بود آب، خاک و … از خارج به کشور وارد و خسارات وارده را به این زودی‌ها آن را جبران نماییم.

۲-  جنگل‌های زاگرس دچار تخریب‌های کمی و کیفی فراوانی شده است. وجود جنگل‌های کهن‌سال و فرتوت یا ده ون زارهای (شاخه زادها ) فراوان حکایت از آن دارند که جنگل‌های زاگرس از سیر طبیعی خود خارج شده و نیازمند حفاظت و مراقبت‌های بیش ازآنچه تاکنون متداول بوده دارند

۳- نباید اجازه داد که هر سازمان و وزارتخانه یا نهادی که طرح یا پروژه‌های مغایر با توسعه پایدار به‌منظور انتقال خطوط مواد فسیلی یا ریلی یا مخابراتی یا سد و جاده‌سازی یا انتقال منابع آبی … را اجرایی نمایند.

۴-   علل کاهش کمی و کیفی جنگل‌ها روشن است. از طرفی فقر اقتصادی جنگل نشینان، دامداری باز و سنتی و پراکنده بودن آن در غالب مناطق جنگلی و … و از طرف دیگر سازمان جنگل‌ها و مراتع به‌عنوان متولی جنگل‌ها که خود با چند مشکل اساسی مواجه است.

۵- قرار گرفتن در زیر سلطه وزارت جهاد کشاورزی با معاونت‌ها و سازمان‌های گسترده که دائماً در فکر توسعه و گسترش اراضی کشاورزی و باغات است. از همه مهم‌تر این وزارت خانه در طی بیش از یک سده حاکمیت، نتوانسته سیستم دامداری باز و سنتی مناطق جنگلی کشور را به‌سوی دامداری‌های نیمه بسته و صنعتی هدایت نماید.

۶- غالب دولت‌ها هر جا که فضای مناسب برای طرح‌ها و پروژه‌ها را کم میاورند دست به دامن منابع طبیعی می‌گردند و با تخریب و گسستگی در عرصه‌های منابع طبیعی، کوتاه‌ترین مسیرها با بالاترین تخریب‌ها و فرسایش خاک بالا و … را بدون کسب مجوز از دستگاه اجرایی و نظارت آن اجرا نموده‌اند.

۷-  منابع طبیعی به دلیل فراوانی و گستردگی آن در کل کشور با کمترین پرسنل و ابتدایی‌ترین شیوه‌های موجود در قرن بیست و یکم و در دنیای فناوری اطلاعات و ارتباطات اداره می¬گردد. کافی است به آمارهای آتش‌سوزی‌ها در طی چندساله اخیر که سازمان‌های مردم‌نهاد (NGO) در شبکه‌های اجتماعی توجه فرمایید، می‌بینید اطفا حریق با ابتدایی‌ترین شیوه‌های موجود مانند بیل، کلنگ و … و سرشاخه‌های درختان آن‌هم با تأخیرهای فراوان به خاطر نبودن وسایل نقلیه و نبود جاده‌های مناسب و … انجام‌گرفته است.

۸-  در مناطق جنگلی کشور روستاهای کوچک تا بزرگ با کمبود مواد سوختی، بیکاری و نبود زمینه‌های مناسب اقتصادی و اجتماعی و … مواجه هستند؛ بنابراین ناچارند که غالب نیازهای خود را از همین مناطق تأمین نمایند.

طبیعی است در چنین شرایط بغرنج و پیچیدهای نه سازمان جنگل¬ها و مراتع توان مقابله را دارد و نه قادر به رفع نیازهای اجتماعی و اقتصادی جنگلنشینان است؛ بنابراین همواره یک سری تضادهای حل‌نشده بین بهره‌برداران و متولیان امر وجود داشته و ادامه این روند کاهش‌های کمی و کیفی جنگل‌ها را در طی سده اخیر سبب گردیده است.

ادامه این روند با ساختارهای موجود و مدیریت نامناسب منابع طبیعی کشور، زمینه را برای شرایط بحرانی‌تر این منابع فراهم ساخته است.

درزمینه جنگل‌های کردستان به‌ویژه در دو دهه اول پیروزی انقلاب اسلامی و کمبود فراورده‌های نفتی و کوپنی شدن مواد غذایی به‌ویژه آرد که قوت اصلی مردم را تشکیل می¬داد، جنگل نشینان ناچار بودند اراضی جنگلی را شخم و به اراضی کشاورزی تبدیل نمایند. طبیعی است در چنین شرایطی بیشترین کاهش‌های کمی و کیفی جنگل‌ها در همان دوران اتفاق افتاد.

ادامه این روند ناموزون باعث گسستگی جنگل¬ها، شاخه زاد شدن جنگل¬ها، باز شدن تاج پوشش و از همه بدتر به دلیل دامداری باز و سنتی در مناطق جنگلی خاک عرصه‌های جنگلی فشرده¬تر شده و آثار میکرو تراس‌های فراوان در مناطق جنگلی نه‌تنها زادآوری را با موانع اصلی مواجه ساخته، بلکه امکان سبز شدن بذور جنگلی و استقرار نهال¬ها را تقریباً غیرممکن و ادامه آن باقی‌مانده جنگل‌ها را به سمت قهقرا هدایت خواهد کرد.

از طرفی غنای گونه‌های گیاهی با روند ذکرشده رو به کاهش و بهترین گونه‌های گیاهی و دارویی این‌گونه مناطق تهی و گونه‌های نامناسب و هرز ناپایدار جایگزین آن‌ها خواهند گردید.

سئوال سیزدهم :   ضرورت نگهداری از جنگل‌های زاگرس در سطح ملی و محلی چیست؟ در ضمن آیا طرح‌ها و پروژه‌های مغایر با توسعه پایدار در جنگل‌های زاگرس اجرا گشته یا در حال اجرایی شدن است؟ یا به عبارتی شواهدی که نشان دهد رشد و توسعه به‌تنهایی نمی‌توانند کارایی داشته باشد سراغ دارید اعلام فرمایید؟

جنگل‌ها در بالادست مناطق کشاورزی، مناطق شهری و روستایی، کارخانجات و کارگاه¬ها و شبکه‌های انتقال منابع آبی، فسیلی، برق و … قرار دارند. از طرفی خاک مناطق جنگلی غالباً تحول نیافته، کم‌عمق و در مناطق شیبدار قرار دارند. در حالت طبیعی به دلیل وجود لایه¬ای از مواد آلی و ایجاد سایه ناشی از تاج پوشش درختان در مقابل عوامل جوی به‌بهترین شیوه ممکن از خاک محافظت کرده و بخشی از بارندگی¬ها را در عرصه‌های خود نفوذ داده و با پالایش آن از طریق چشمه سارهای گوارا بهترین منابع آبی را در دسترس مناطق پایین دست قرار می‌دهند. ثانیاً خاک¬ها را محافظت و فرسایش خاک را به حداقل می رساند و از کل مناطق کشاورزی و زیر ساخت¬های پایین دست به‌بهترین شیوه ممکن محافظت می‌نمایند، و از هر گونه سیل جلوگیری می‌نمایند.

از طرفی هوای مناطق جنگلی در تابستان¬ها خنک تر و در زمستان¬ها چند درجه گرمتر و با ایجاد نسیم هایی از مناطق بالادست به سمت مناطق پایین دست بهترین شرایط طبیعی را برای زندگی ساکنان فراهم می نماید.

طبیعی است در چنین شرایطی حیات‌وحش منطقه با دارا بودن مناطق امن، بهترین شرایط برای زاد ولد و در امان بودن را تجربه می‌نمایند. به این ترتیب ترکسیب مناسب فون (جانوران) و فلور (گیاهان) قوانین خود تنظیمی و خود تجدیدی محیط‌های طبیعی را فراهم خواهند ساخت.

وجود چنین شرایطی از بهترین نعمات الهی بوده و باید در پاسداری از آنها بکوشیم .

سئوال پایانی :  آیا برداشت درختان جنگلی جهت تأمین سوخت جنگلنشینان مغایر با قوانین سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور است؟ و پایداری جنگل‌ها را با مخاطره مواجه می سازد؟

طبق ماده ۴۲ – بریدن و ریشه ‌کن کردن و سوزانیدن نهال و درخت و تهیه چوب و هیزم و ذغال از منابع ملی و توده‌های جنگلی بدون اخذ پروانه از وزارت‌ منابع طبیعی ممنوع است؛ اما در طرح‌های جنگلداری زاگرس مازاد مقطوعات حاصل از اجرای طرح‌ها می‌تواند به‌عنوان چوب سوخت در اختیار جنگلنشینان قرار گیرد؛ اما در عمل همه جنگل‌ها فاقد طرح‌های جنگلداری هستند و روستاییان بدون توجه به مقررات و قوانین وضع شده و به دلیل نبود سوخت و یا کمبود آن یا شرایط بد اقتصادی ناچارند، از درختان جنگلی نیازهای خود را مرتفع نمایند؛ اما در دو دهه بعد از انقلاب اسلامی به دلیل کمبود شدید سوخت و نیز افزایش جمعیت انسانی و دامی به‌ویژه در کردستان بیشترین خسارت به جنگل‌ها وارد گردید.

طبیعی است که ادامه این روند پایداری جنگل‌ها را دچار مخاطرات شدید کرده و خواهد کرد. مگر اینکه منابع سوخت فسیلی قابل دسترس یا سایر منابع سوختی با سهولت بهتر در اختیار جنگل نشینان قرار گیرد.

 

 

نوشته شده توسط سه شنبه ۱۴ آذر ۱۴۰۲ 250 بازدید
دسته : جنگل ها و مراتع ، نقد علمی ، نکات زیست محیطی
http://www.pajinngo.ir/?p=12173